قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
108
تاريخ نگارستان ( فارسى )
بر زبان ميراند . بيت : ز چشم و دل بدن خاكيم در آتش و آبست * به چشم بين و بدل رحم كن كه كار خرابست سبحان اللّه بيك طرفة العينى سر حديث من حفر بئرا لأخيه وقع فيه بوضوح پيوست بيت : هركه بره بهركسى چاه كند * از پى خود زير زمين راه كند حكمت : ارادهء بيچون يكى را از تخت شاهى فرود آورد و ديگرى را در شكم ماهى نگاهدارد . [ 203 - ديدن سلطانمحمود خود را در آينه . ] 203 من النصايح مشهور است كه سلطانمحمود كريهمنظر بود روزى در آينهء كه در دست داشت نظر برانداخت ، در آنجا به غير از زشتى چيزى نديد متألم گشته بر خود پيچيد و همانا كه مناسب اين مقال گفتهاند نظم : آئينهء خويش را بصيقل دادم * روشن كردم به پيش خود بنهادم در آينه عيب خويش چندان ديدم * كز عيب كسى دگر نيامد يادم وزير مرآت الضمير آن را بنور فراست دريافت پرسيد كه سبب ملالت چيست ؟ سلطان گفت مقرر است كه ديدن پادشاهان بنور بصر افزايد اكنون اين شكل و شمايل كه مراست عجب كه ديدنش بيننده را كور نمىسازد وزير گفت نظم : نيكى مردم نه نيكو روئيست * خوى نيكو مايهء نيكوئيست صورتت از هزاران هزار يكى نهبيند و سيرتت همگنانرا شامل است تو بسيرت پسنديده اقدام نماى تا محبوب دلها باشى بيت : گر خوى تو چون عارض نيكوى تو باشد * حاشا كه كسى را گله از كوى تو باشد [ 204 - سؤال دوانقى از دولتخواهى عيب مهدى را ] 204 تمثيل مشهور است كه جعفر دوانقى از دولتخواهى پرسيد كه بىتكلف در پسرم مهدى چه عيب مىبينى تا او را از آن منع كنم جواب داد كه منقصتى ندارد جز آنكه در دلها محبوب نيست جعفر تدبيرى كرده املاك بسيار از ملاك بستد و در آنمواد قبالات و اسناد گرفته تنها در خزانه نهاد و زمان مرگ به فرزند وصيت كرد كه آنها را نظر بر صلاح حال تو از مردم گرفتهام وظيفه آنكه به صاحبان رد كنى تا محبوب مردمان و سرور جهانيان گردى كه گفتهاند بيت : تو جهد كن كه كنى جاى خويش در دل هركس * كه دل نظرگه حق است تا در آن نظر افتى اگر ز عرش درافتى بكنج چاه ملامت * هزار بار از آن به كه از دلى بدر افتى القصه سلطانرا آنكلام حكمت انجام خوش افتاده سيرت را به جائى رسانيد كه در اخلاق ضرب المثل است . [ 205 - رفتن محمود نيمه شبى بخانهء درويشى . ] 205 من مكارم الاخلاق گويند تركى از جنود آنسلطان عاقبت محمود مصراع : كه شه تختگاهش به غزنين بود .